تبليغاتX
دف و کوزه ( عرفان و دف)
موسیقی-عرفان -اخبار موسیقی گروه شوریدگان و داریوش چهاردولی
شناخت خداوند یعنی دانستن این نکته که زندگی سفریست بی انتها .معنای بی نهایت بودن خدا نیز همین است.تو مدام در سفر خواهی بود . اما هرگز به جایی نخواهی رسید که بگویی:((اه!اکنون دیگر رسیده ام.))زیبایی و شکوه زندگی نیز در همین نهفته است:زندگی مدام امکاناتی تازه در اختیارت می نهد.وقتی به قله ای می رسی قله ای دیگر در برابر دیدگانت قد می افرازد.قله های تازه چالشهای تازه برای گام های تواند.دلیل شور بختی ادم ها اینست که گمان می کنند همانی هستند که قرار بود باشند. بذین سان ادم ها در سطح می مانند و در دل احساس رضایت نمی کنند.عشق تنها نیرو برای ادامه سفر در مسیر زندگی است  و عاشقان مسا فران زیبای ان.ادم عاشق مجنون است. عشق تاجی از جنون بر سر دارد.عاشق حیلت رها می کند و دیوانه می شود. عاشق اندر دل اتش در می اید و پروانه می شود.عاشق خانه ی تمام مصلحت اندیشی ها راویران می کند سینه اش را از کینه هامی شوید انگاه شراب بی خودی را پیمانه می شود.اما هر عاشقی به شیوه خود دیوانه است.یکی زیر درخت بودی به روشنایی می رسد(بودا)و غرق سکوت می شود. ان یکی در میانه بازار قونیه می رقصد و دست می افشاند(مولانا)یکی صلیب رنج هایی عظیم را بر دوش حمل می کند(مسیح)و یکی نیز به جرم گفتن انا الحق در میان اتش افکنده می شود و می سوزد(منصور حلاج).یکی...............بین  سکوت و رقص و صلیب و اتش چه وجه تشابهی هست؟هیچ.هر عاشقی یکه و منحصر به فرد است. خداوند هیچ عاشقی را تکرار نمی کند.حدیث هر عشقی حدیثی تکرار نشدنی است.هیچ عشقی به عشق دیگر شبیه نیست.هیچ عاشقی به عاشق دیگر شبیه نیست.عشق هرگز نمی میرد.
+ نوشته شده در  سی و یکم تیر 1386ساعت 5:46  توسط گروه دف نوازان شوریدگان | 
به اسمان نگاه کن و بدان که تو عین اسمانی .به ستاره ها نگاه کن و ستاره ها را در وجود خویش ببین.وقتي خود را دراسمان ببینی اسمان را نیز در درون خویش خواهی دید.بتدریج دگرگون  خواهي شد و دغدغه هایت رنگ خواهند باخت .  سالک سفر جاودانگی اینگونه وارد زندگی می شود:ارام /شاد/ازاد و روشن.هیچ چیز نمی تواندارامش او را بر اشوبد و شادی و ازادی را از او بگیرد.هیچ چیز نمی تواند درون روشن او را تیره کند.او هر انچه را که ممکن است از او بگیرند پیشاپیش انداخته و و رفته است.او با هر انچه جاودانه و نامیراست یکی شده است.او نه به گذشته وابسته است و نه از اینده هراسان او عشق را در لحظه اکنون(حال) با خود جاری می کند.در سلوک معنوی زندگی نگران چیزهایی نباش که مردم در باره ات می گویند.گفته های مردم اهمیتی ندارند. تنها به این بیندیش که حضرت خداوندقاضی توست و تو می توانی او را ببینی.این را معیار زندگیت قرار بده روی پاهای خود با یست.هر انچه که انجام می دهی باید در پرتو نور وجود خودت انجام دهی . روشنی تو میزان همه چیز است.بلند شو و دف به دست و مستور ز عشق فریاد بزن ای عشق ای عشق ای عشق ای عشق.........................
+ نوشته شده در  بیست و دوم تیر 1386ساعت 2:17  توسط گروه دف نوازان شوریدگان | 
در تاريخ 21 تيرماه 1386 اقای داریوش چهاردولی برنامه سخنرانی (با موضوع بیداری درون وعشق) و کنسرت بداهه نوازی دف در جمعیت باز یابی ارزشهای انسانی(هجرت) در کرج داشتند که مورد توجه حاضرین قرار گرفت.در قسمت بداهه نوازی دف اقایان محسن شاداب فر و بهنام افتخاری استاد را همراهی نمودند.لازم به ذکر است که این برنامه هر هفته 5 شنبه ها ساعت17.30برگزار می گردد.علاقه مندان می توانند جهت شرکت در برنامه حاضر با شماره 09329410756 تماس حاصل فرمایند. (نوشته شده توسط مدیر گروه شوریدگان-مارال دیداری)
+ نوشته شده در  بیست و دوم تیر 1386ساعت 1:12  توسط گروه دف نوازان شوریدگان | 
ادمهای حقیر در بند نظر دیگرانند و مطابق نظر دیگران زندگی می کنند .اما ادمهای فرزانه فقط با نور دل خویش راه می پیمایند.ادمهای فرزانه خطر خود بودن و با نور خویش دیدن را به جان می خرند.انها می دانند که خطر و چالش هرچه بزرگتر باشد اگاهی شان ژرف تر وگسترده تر خواهد شد.انها به استقبال چالشهای بزرگ میروند.بصیرت فقط در هنگامه ی چالشهای بزرگ رشد میکند.اگر چالش ها و خطرها نباشند بصیرت میخشکد.ادمهای حقیر و ترسو بی بصیرتند.زنگاری ازترس ها و دغدغه ها بر روی ایینه ی دل انهانشسته است.عشق صیقل دل توست.هرچه دلی صیقلی تر و شفاف تر داشته باشی به خداوند نزدیک تری.خداوند مدام تو را صدا میزند.طنین صدای او همواره در فضای دلت می پیچد.اما تو در دسترس نیستی .تو گرفتاری. تو را دغدغه هاو فکرها اسیر کرده اند. ذهن تو پر از امور بیهوده است. تو مشغول داشتن وانباشتن هستی. بنابراین هرگز طنین صدای خداوند را که در فضای دلت پیچیده نمی شنوی . غوغای ذهن را فرو بنشان.فکرها را محو کن. ناگهان صدای خداوند را خواهی شنید.وقتی صدای او را مستقیما از دل خود بشنوی استحاله پیدا می کنی. انگاه مدام به تو الهام میشود. شور می شوی.شعر می شوی.نغمه و ترانه می شوی و دفی خواهی شد در دستان زیبای خدا.پروردگار همیشه منتظر توست. او هیچگاه از تو رو بر نمی گرداند وتو را به حال خویش نمی گذارد.این تویی که مدام از او می گریزی. این اوست که مدام به دنبالت می اید.به خود ا ای مهربان یار ای دوست.
+ نوشته شده در  سیزدهم تیر 1386ساعت 1:10  توسط گروه دف نوازان شوریدگان | 
تا از اون دالان تنگ و تاريک، سی پله رو شتابان بيام بالا و درو باز کنم و گيج و منگ بيام بشينم بغل تخت رو زمين انگار هزار سال طول کشيد.
يک اتاق لخت بود با کف چوبی، بوی چوب و نمور می داد، اون گوشه يه تخت کوچک فلزی بود با کف چوبی از همونا که فقط تو مسافرخانه های خيابون فردوسی فقط پيدا ميشه. هيچ رو اندازی پتويی نداشت. به پشت دراز کشيده بودی رو تخت. کوچکترين تکانی که می خوردی، چوب ها سائيده ميشد صدای جير جير می داد. درست روبروی تخت، يک پنجره ی مربع، بدون شيشه، يک تيکه پارچه ی سفيد شبيه ملافه با ميخ به جای پرده جلوش آويزون بود. باد که می زد، شکم می داد، بعد يه وری ميشد، می چرخيد دوباره می رفت سر جاش. از اونجا که نشسته بودم پرده وقتی خوب يه وری ميشد فقط آسمون پشتش ديده ميشد، رنگش آبی چرک بود. عين ديوارا. رنگ خودم . اگه دقيق نمی شدم نمی تونستم ديوار رو از آسمان تشخيص بدم.
تو يه شهر دور بوديم. جايی که هيچ جا نبود. جايی که از پنجره اش هيچ خونه ای ديده نمی شد. جايی که هيشکی نبود. قرار نبود کسی بياد. منتظر هيشکی ، منتظر هيچی نبوديم. جايی که آسمونش؛ آبی روشن چرک بود. رنگ ديوارا، رنگ خودم.
به پشت دراز کشيده بودی. دست چپت رو بالش کرده بودی، خيره سقف رو نگاه می کردی. پيرهن سفيد پسرانه تنت بود با آستين های بلند، که از دست هات بلند بود، افتاده بود رو خم انگشتات. فقط دوتا دگمه شو بسته بودی، دگمه های وسطی. موهات کوتاه بود. خيلی کوتاه. از مال من هم کوتاه تر. شبيه ژاندارک شده بودی. ژاندارک دراير البته! نه ژاندارک بسون. فکر کنم ژاندارک بسون همون به درد شوهای ويکتوريا سکرت بخوره. چشم هات به همون اندازه خيره ، به همون اندازه حيران. چقدر که لاغر شده بودی. دور چشم هات ...
شلوار لی کوتاه خاکستری تنت بود. کهنگی از همه جاش آويزون بود. پاهات لخت بود. چقدر لاغر شده بودی. استخونات زده بود بيرون. چشمهات درشت تر شده بود. نشسته بودم پای تخت داشتم پاهاتو ناز می کردم. حواسم از آسمون، از ديوارها، از صدای جرجر،از اين شهر دور، از اون سی پله ی بلند برگشته بود. انگشتای پاهات تکون نمی خورد، هيچی نمی خواستی بگی. يک لحظه انگار که دلت تنگ شده باشه پاشدی اومدی صاف نشستی تو بغلم. قيافه ات همون بود، هيچی توش نديدم. بعد کف دستتو برام باز کردی. از اون ماژيک های 36 تايی همرام بود. رنگی که دوس داشتی در آوردم کف دستت دوتا کوه کنار هم کشيدم. خواستم برم پای کوه، دستهات عرق کرده بود. کف دستت خيس شد. کوهها رفتند تو بغل هم گم شدند. نگاهت فرقی نکرده بود.گفتم : می آيی؟ تو دلم گفتم : خيلی وقته ها! همونجا پای همون تخت دراز کشيدم. وارونه داشتم می ديدم پرده هنوز چرخ می خورد آسمون چرک پشتش پيدا بود. برگشتم، چاقوی باريک و بلندی رو با دو دستت محکم گرفته بودی. از اونا بود که دو طرفش تيغه داره. نگاهت همون بود. گفتم : از دردش نمی ترسم ها. آروم بودی . نوک تيزيش رو گذاشتی درست جايي که امتدادش از قلبم رد بشه. می خواستم بخندم اما يادم رفت. هيچ صدايی نيومد . با دو دستت محکم فشار دادی. نيمه ی چاقو رو ديدم که از امتداد ديدم عبور کرد. نه دردی حس کردم، نه خونی اومد، نه ترسی تو چهره ات بود، نه تعجبی. هنوز لباتو دوست داشتم. از درون يک لحظه صدای ضعيف خرچ مانندی شنيدم. فکر کردم لابد لابه لای دنده هام گير کرده است. تو هم شنيده بودی چون ديدم يه بار ديگه اينبار با وزن بدنت با هر چی که داشتی تو وجودت فشار آوردی. تنم سرد شد. صدای تقی اومد. نوک چاقو خورد به کف چوبی اتاق.. بلند شدی نشستی کنار دستم. رنگی آبی ديوارها تيره تر شد. منتظر بودم اما هيچ دردی نيومد. زمان کش می اومد هی. کش می اومد، کش می اومد. داشتم نگاهت می کردم. جز صورتت همه چی ديگه تاريک شد. چهره ات ثابت شد و همونجوری تا ابد ماند.

از: دوست خوبم رضا ( خط سوم )

+ نوشته شده در  پنجم تیر 1386ساعت 21:22  توسط گروه دف نوازان شوریدگان | 
ما نه به معناي فيزیکی بلکه به معنای متا فیزیکی د ر خوابیم.ما نمی دانیم کیستیم.پس چگونه می توانیم بیدار باشیم؟ما از عناصر بنیادی وجودمان بی اطلاعیم. ما درباره خورشید و سیارات و تاریخ و جغرافیا بسیار می دانیم اما درباره خود نمی دانیم.ما درباره این وجودی که چیزهای بسیاری می داند چیزی نمی دانیم.تو باید نسبت به وجود خود اگاه شوی باید بدانی که کیستی.تنها تویی که می توانی خودت را بشناسی.باید شهامت بیرون امدن از تاریکی جهل به خود را داشته باشی.شهامت داشته باش و بیدار شو.وقتی بیدار شوی زندگیت به رقصی زیبا و دل انگیز تبدیل خواهد شد.نغمه خواهی شد.سعادتمند خواهی شد.روی این جملات مراقبه کن:1-بکوش عظمت در نگاه تو باشد نه در انچه می نگری 2-لحظه یی که برون می زنیم به جستجوی عشق او به جستجوی ما برون می زند و ما را نجات می بخشد.3-نشانه ها و پیامهای خدا وند هر لحظه به سوی ما جاریست کافیست خوب نگاه کنیم .همین!4-نخستین فضیلت بزرگ انان که راه معنوی را می جویند شجاعت است.5-گزینش یک راه به معنای چشم پوشی از راه های دیگر است.اگر بکوشید تا همه راه های ممکن را دنبال کنید.دست اخر هیچ کدام را پی نگرفته اید.6-وقتی که عشق می ورزیم نیازی نیست تا در یابیم که در برون چه می گذرد.چرا که در عوض همه چیز در اندرون ماست که اتفاق می افتدواین یعنی زندگی در عمق معنا.
+ نوشته شده در  دوم تیر 1386ساعت 1:42  توسط گروه دف نوازان شوریدگان | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
وبلاگ رسمی داریوش چهاردولی و گروه دف نوازان شوریدگان: کارشناس فیزیک اتمی و مولکولی* موسیقیدان ، محقق در عرفان هند و عرفان اسلامی * تدریس در موسسات معتبر عرفان و مدیتیشن در شهرهای مختلف *تدریس مباحث عرفان - تدریس مدیتیشن و ماساژ در ترکیه و یونان (ادامه دارد)- تدریس تکنیکهای بی ذهنی -تدریس مدیتیشن برای آرامش (آرامش درمانی)تدریس مباحث خود شناسی -تدریس مدیتیشن در کمپ ترکیه(قونیه و استانبول)- تدریس مباحث مولانا شناسی و مثنوی - مترجم و ویراستار -مجری تور بزرگ مدیتیشن در شمال * نماینده مدرسه مولویه قونیه جهت برگزاری تور عرفانی قونیه (ارامگاه حضرت مولانا)-تدریس مدیتیشن های دینامیک - تدریس اصول تعلیم ذهن آتیشا-تدریس تعلیم ذهن پاتانجلی- سلسه سخنرانی در انجمن آلزایمر ایران- انجمن جهان دیدگان ایران و بیمارستان صارم* سلسله سخنرانی های عرفانی در مدرسه مولانا *سلسله سخنرانی با موضوع چیستی عشق از منظر عرفان در جمع دوستان کلاس فرا روانشناسی-سخنرانی در انجمن مهر و دوستی با موضوع عشق از منظر عرفان شرق- اجرای کنسرت های فراوان در داخل و خارج از کشور * سرپرست گروه دف نوازان شوریدگان * همکاری با اساتید برجسته ی موسیقی ایران * تدریس در آموزشگاه های معتبر موسیقی در ایران *تدریس موسیقی سماع در ترکیه(ادامه دارد)- کنسرت در فستیوال بالیک چیوال * کنسرت در فستیوال برا *کنسرت در فستیوال بای کارا * کنسرت در فستیوال بزرگداشت وصلت مولوی در قونیه ترکیه * کنسرت در بزرگداشت حافظ و سعدی*کنسرت در سال جهانی مولانا در قونیه 2007 همراه با بزرگان موسیقی ایران (استاد علی جهان دار، استاد الوندی پور، استاد مجیدیان ) کنسرت بداهه نوازی کمانچه و دف به مناسبت سال جهانی مولانا همراه با استاد هادی منتظری در کاروانسرای هورزولوخان کنسرت در مجموعه باغ های مِرام در ترکیه *اجرای کنسرت در سال 2008 با هنرمندان کشورهای دیگر به صورت تلفیقی در استانبول و قونیه #اجرای کنسرت بداهه نوازی دف در دانشگاه تهران-اجرای تکنوازی و همنوازی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران*کنسرت در انجمن حکمت و عرفان ایران-اجرای تکنوازی دف همراه با سماع گر قونیه- انتشار کتاب راز ( قطعاتی برای دف ) * انتشار سی دی راز * انتشار سی دی خرقه صوفی *انتشار سی دی راز رقص شمس#انتشار سی دی شمسی دیگر#انتشار سی دی سماع کیهانی#انتشار سی دی راه سپید ابرها# ترجمه و شرح کتاب یادداشت های یک شوریده (در دست انتشار) مولف کتاب عشق .بیداری . زندگی (دف و مراقبه)تدوین کتاب روایت دف(آموزش دف) که دردست انتشار است

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
پیوندها
آلبوم عکسهای داریوش چهاردولی(آسو)
اشو
خط سوم
آرامش
ادبيات و موسيقي(س.گ)
همنوا
کوروش همه خانی(شاعر)
پرستو ارسطو(شاعر)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM